معرفی

خاندان ارن از ایری یکی از خاندان های بزرگ اشرافی وستروس (Westeros) و مهمترین خاندان اشرافی ویل (Vale) است. جایگاه اصلی آنان ایری (Eyrie) است اما آنان تعداد زیادی جایگاه دیگر به عنوان سکونتگاه موقت خود دارند. برای مثال قلعه زمستانی آنان دروازه های ماه ( the Gates of the Moon )است. نشان این خاندان “آسمانی آبی با یک شاهین درون یک ماه سفید” و شعار آنان به “به بلندی شرافت” است. نسل این خاندان به آندال ها، مردمانی که به وستروس حمله کردند، می رسد. هرچند ازدواج های مداوم خاندان ارن با خاندان هایی که از نسل آندال ها نبوده اند باعث شده است که خون آنان کمترین اصالت خونی را در بین خاندان هایی که از نسل آندال ها هستند داشته باشد.

ویدئویی از خاندان ارین به زبان کتلین تالی

زندگی خاندان ارین در کتاب های نغمه یخ و آتش

بازی تاج و تخت

دست پادشاه رابرت براتیون، لردجان ارن به همراه برادر پادشاه، لرد استنیس براتیون، دریافتند که پادشاه هیچ وارث حقیقی و شرعی ای ندارد و تمام فرزندان او و ملکه سرسی لنیستر (Cersei Lannister) درواقع حاصل رابطه نامشروع ملکه با برادر دوقلویش جیمی لنیستر (Jaime Lannister) هستند. اما قبل از اینکه آن ها بتوانند این کشفشان را با پادشاه درمیان بگذارند، جان ارن به طرز مشکوکی مسموم شده و می میرد.
پس از مرگ جان، لرد تایوین لنیستر (Tywin Lannister) حاضر می شود که فرزند او رابرت را تحت سرپرستی خود قرار دهد اما لایسا تالی به طور ناگهانی و بدون هیچ خبری با پسرش به ایری باز می گردد.
با وجود درخواست های خواهرش کتلین تالی، لایسا شوالیه هایش را در ایری نگه داشت و از شروع جنگ بر علیه لنیستر ها امتناع کرد. پس از آنکه کتلین تیریون لنیستر را به ایری آورد، لایسا تیریون را زندانی کرد و قصد داشت که او را بخاطر مرگ جان ارن محاکمه کند اما او به خواسته اش نرسید زیرا مبارز تیریون توانست در یک دوئل سر واردیس ایگن را شکست داده و بی گناه شناخته شد. لایسا از اسکورت کردن تیریون تا خارج از ایری امتناع کرد زیرا او امیدوار بود که تیریون در راه بازگشت گرفتار قبایل کوهستان شده و کشته شود. اما تیریون زنده ماند و قبایل کوهستان را متحد خودش کرد.

یورش شمشیرها

در طی جنگ پنج پادشاه، دره کاملا بی طرف ماند. خواهرزاده لایسا و پادشاه شمال، پادشاه راب استارک (Robb Stark)، و همچنین پادشاه استنیس براتیون ناامیدانه امیدوار بودند که دره به آن ها ملحق شده و از آنان محافظت کند. لایسا درخواست هردوی آنان را رد کرده و از وارد شدن به جنگی بر علیه لنیستر ها امتناع کرد. لایسا با عشق کودکی خود، پتایر بیلیش (Petyr Baelish)، ملقب به انگشت کوچک ازدواج کرد. در ایری، پتایر دریافت که سانسا دارد تبدیل به یک زن زیبا و جوان و البته بسیار شبیه به مادرش کتلین می شود. همین امر لحظه ای بر او اثر گذاشت و او سانسا را بوسید. لایسا این صحنه را دید و به خاطر حسادت و خشم تصمیم گرفت تا سانسا را در تالار پادشاهی به قتل برساند. و تقریباً او را به درون دروازه ماه(Moon Door) هل داده بود تا این که پتایر سر رسید. در آن جا لایسا اعتراف کرد که به خاطر عشقش به پتایر بوده که جان ارن را کشت و نامه را به کتلین فرستاد. پتایر او را در آغوش گرفت و به او گفت که او هم فقط یک زن را دوست دارد، سپس گفت ” فقط کت” و او را به درون دروازه ماه هل داد. او قتل را به گردن خواننده ایری، یعنی مریلیون(Marillion) انداخت.

ضیافتی برای کلاغ ها

پس از مرگ لایسا، پتایر خود را لرد محافظ ویل، نایب السلطنه رابرت نامید. لرد های قدرتمند تر به هم پیوستند تا از لرد پتایر بخواهند که رابرت ارن را رها کند. هرچند لین کوربرای(Lyn Corbray) در این مجمع خیلی خشن رفتار کرد و کار حتی به کشیدن شمشیر ها رسید. این نقص قانون مهمان نوازی به پتایر این امکان را داد تا برای مدت بیشتری نیابت رابرت را در اختیار داشته باشد. پتایر به سانسا گفت که حرکت کوربرای چقدر ارزشمند بوده است، و سانسا حدس زد که کوربرای هم در استخدام پتایر باشد. او این مسئله را تایید کرد و به سانسا از نقشه اش در استفاده از این زمان برای از پیش رو برداشتن لرد هایی که در برابرش قرار گرفته اند گفت. و گفت که به کوربرای دستور داده تا تنفرش از او را صریحا بیان کند تا بتواند به هر جریانی که علیه لرد محافظ راه می افتد، نفوذ کند و او را باخبر سازد. او همچنین نقشه دیگرش را هم برای سانسا فاش کرد که آن کمک به او برای باز پسگیری شمال و ازدواج سانسا با جانشین رابرت، یعنی هارولد هاردینگ(Harrold Hardyng) است. در حالی که اعتقاد داشت که هفت قلمرو تحت رهبری سرسی لنیستر در بارانداز پادشاه، بسیار زودتر از آن چه انتظار داشته رو به ویرانی پیش می رود.